شعری از علی داوودی.همدان.ساکن تهران

... و قاب عکس تو برابرم


به یاد زنده یاد استاد قیصر امین‌پور عزیز



مرد، خسته بود، مرگ خسته‌تر و درد رفته تا... نفس نیاورد!
پس سه‌شنبه آمد آن خبر - خدا! که هیچ‌کس به هیچ‌کس نیاورد!

وقت شعر تازه گفتن است، تیک‌تاک ساعت سه‌شنبه رفتن است
پس سه‌شنبه غیر رفت و رفت و رفت، بر زبان این جرس نیاورد

پس رها شدی، صدا شدی، صدا زدی به جان خسته پشت‌پا زدی
تا صدا زدی که گاه رفتن من است، هیچ‌کس قفس نیاورد!

خرده‌خرده، خورده شد قلم، میان درد ریشه کرد و برگ و بار داد
مشق را نوشت لاله! تا که بعد از این بهار، خار و خس نیاورد

پس سه‌شنبه‌ها صدای توست در سرم و قاب عکس تو برابرم
آه... «قیصرم» سه‌شنبه سال‌هاست جز هوای تلخ و گس نیاورد

مرگ آمد و گرفت هرچه داده بود را و «ناگهان چه زود» را
برد روزهای هفته را - تمام - برد آن‌چنان که پس نیاورد

«من، چه‌قدر ساده‌ام به روزهای رفته تکیه داده‌ام» که تا مگر...
دست شسته‌ای چنان ز خود که مرگ هم تو را به دسترس نیاورد

شعری زیبا از علی محمد مودب.مشهد.ساکن تهران

بارها با بهارها گفتم

دوست دارم گل همیشه‌بهار

ولی افسوس کوه یخ ماندم

ماند یک عمر پشت شیشه بهار

            

قاصدک‌ها مرا فرا خواندند

بارها صبح و شب به تازه شدن

من ولی چون درختی افتاده

کیف می‌کردم از جنازه شدن

 

روزی انگشت‌های جوباری

قلقلک داد ریشه‌هایم را

حیف اما نشد که هضم کند

حجم سنگین دست و پایم را

 

چون فسیل پرنده‌ای ویران

بال‌هایم به ناکجا وا بود

گفته بودم که می‌پرم اما

پشت هر جمله‌ام صد اما بود

 

نوبهارا! به آذرخش بگو

دستگیر درخت پیر شود

بر من و موریانه‌های هراس

بزند پیش از آن‌که دیر شود!


غزل دلم گرفت از سید مهدی نقبایی

خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
***
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت
***
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
***
کم کم به سطح آینه ام برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت
***
دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
***
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
***
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت ...

شاعر :سید مهدی نقبایی

شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)

امشب به قصه دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني

اين دُر هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي تو كجا گوش مي كني ؟

دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني

مي جوش مي زند به دل خم بيا ببين
يادي اگر زخون سياووش مي كني

گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت
خوش تر ز گوهري كه تو در گوش مي كني

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني

سايه چو شمع شعله در افكنده اي به جمع
زين داستان كه با لب خاموش مي كني





به شاهین نجفی به شاهینی که پست پرواز است.به کلاغ کلنی

دردم از توهین به خیلی از چیزها که قبلا کرده بود نیست.به هرحال هرکسی برای خودش اعتقاداتی دارد هرچند باطل و پوچ.

اما توهین به ائمه اطهار را هیچ ایرانی و شیعه ای نمی پسندد بلکه از جان خود هم برای دفاع از اعتقاداتش می گذرد.

حرفم در مورد آهنگ (نقی) است که بی شرمانه به امام زمان(عج) و امام هادی(ع) توهین کرده است.

و اما درد بیشترم از اینکه کسانی ترانه سرای آهنگهای او هستند که همین گوشه کنار خودمان زندگی می کنند هرچند به اصطلاح شاعر و ترانه سرای پست مدرن و روشن فکرند.

صحبت از افشین مقدم و سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری و یغمایی که بعد از این گلی از او نخواهد رویید است.

هرچند شاعر این آهنگ .خود پست فطرتش است اما شاعرهای عزیز میتوانستند ترانه هایشان را تحریم کنند و در اختیار هم چین گرگ آشغالی نگذارند که البته نمی دانم که با اجازه و خواست خود ترانه سراها ترانه هایشان را می خواند یا نه؟

که در مورد ترانه های آقای موسوی بدون کسب اجازه بوده است.

شاهینی که با سیاست سر و کار داشت حال پارا فراتر نهاده وبه مقدسات ما توهین میکند.در این مورد هیچ عذری پذیرفته نیست شاهین بی بال.

اگر روزی چندنفر پشت تو بودند که حرف دلشان را میزنی حالا همانها در مقابل تو می ایستند.

ما اگر درد و مشکلاتی هم داریم جای خود اما هیچ کس حق توهین ندارد.تو به شعور ما توهین کرده ای به دین ما به اعتقاد ما و به...

در آخر شعری از آقای امیر تیموری عزیز را می نویسم.

جغد یا شاهین

به شاهین نجفی


 اسم تو را خیلی که پر و بال بدهیم

می شود  "جغد لس آنجلسی"

شاهین های نجف

بلند پروازتر از این حرفها هستند...






به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد










از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم....
-------------------------------------------------------------------
به بهشت نمی روم
اگر مادرم آنجا نباشد.
(حسین پناهی)

برای مادر

شاعر:عبدالجبار کاکایی.ایلام.ساکن تهران

مادر کنار باغچه تنها نشسته است

سرشار از سکوت و مدارا نشسته است

 

اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري

بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است

 

مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم

بر روي خاک معجزه آسا نشسته است

 

مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس

بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است

 

مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني

بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است

 

مادر بايست تا بنشيند غبار ياس

مي خواهم او بايستد اما، نشسته است

به یاد ایرج قادری عزیز که همیشه در دل مردم زنده است.

دل مردم و خون کردی

                                       تو اینجوری که رفتی

به یاد ایرج قادری عزیز

از ناخدا و با خدا تا حسن کوچه مردها به یاد زنبورک زدنش تو فیلم.

از سام و نرگس تا آکواریوم

از معرفی محمدرضا گلزار به سینمای ایران

و آخر ایرج عزیز پاشو زمین گذاشت.

سرانجام در امامزاده بی بی سکینه کرج آرام گرفت تا حرف های نگفته اش در خاک بماند.

بازهم تاریخ یک روز حرف های او را برای ما خواهد زد.

چرا؟

روز مادر

ای تمام هستی من مادرم                        ای تمام هستی من مادرم

نمایشگاه کتاب تهران

میدونم دیره اما خب...

اگه گذرتون به نمایشگاه کتاب تهران افتاد و علاقمند به شعر و ترانه میباشید به دیدن این انتشارات بروید.

فصل پنجمــــــــ..سوره مهرـشانی.ققنوس.تکا.دارینوش.نگاه.چشمه.پیام امروز.مروارید.

پرسپولیس لب پرتگاهی

کنفدراسیون فوتبال آسیا برای دور بعدی جام قهرمانان آسیا اعلام کرد:به جز سه تیم سقوط کرده به لیگ یک باقی تیمهای ایرانی میتوانند در دور بعدی جام حضور داشته باشند تا حداقل جای پرسپولیس خالی نباشه.

متن ترانه ی عطر نرگس با صدای علی لهراسبی از آلبوم تصمیم

خواننده:علی لهراسبی-ترانه:عطر نرگس-آلبوم:تصمیم۹۰-شاعر:حدیث دهقان-آهنگساز: فواد غفاری-تنظیم: شهاب اکبری

تورو حتی تو رویامم ندیدم             ولی یه عمره جات خالیه پیشم

                                      ندیدمت چه احساس غریبی        ندیدم و برات دلتنگ می شم

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز       کجا منتظر رسیدنت شم

                                     می خوام کاری بدم دست خودم که     خودم بهونه ی اومدنت شم

-

سپردی دست کی پیراهنت رو       که یه عمره برامون نمیآره

                                      چه بوی نرگسی پیچیده اینجا              اگه این باد سرگردون بزاره

-

بیا تا کفترا دورت بگردن                  براشون هر قدم دونه بپاشی

                           چراغون می کنم پس کوچه ها رو         شاید قسمت بشه این جمعه باشی

ایول ٫هم به خواننده هم به شاعر و هم به آهنگسازش.واقعا گل کاشتن.این آهنگ و گوش کنید و لذت ببرید.

ایشالاه همین فردا چشممون به جمال غایب همیشه حاضر روشن بشه.

راستی یه جای ترانه مشکل قافیه داشت (رسیدنت با اومدنت قافیه نیست) ولی مهم اینه که کلی ما حال کردیم.دمتون گرم.

 

بیاد معلم های عزیز و دوست داشتنی ام.



دوباره ۱۲ اردیبهشت یادآور روز خاطره انگیز معلم است.اینجا می خواهم از تمامی معلمان عزیزم تشکر و قدردانی کنم.البته اگر نام معلم عزیزی از قلم افتاد بر ما ببخشایند و این را بگویم که دیدار دوباره اشان آرزوی من است.

از همشون بی خبرم.

هرجا هستند موفق و سربلند باشند.

معلم کلاس اول ابتدایی:خانم پریزاد-دوم:خانم واضح-سوم:خانم لیلا منعم-چهارم: خانم مهدیه رشمئی و پنجم:آقای فضل الله ناظری

که در مدرسه قاضی طباطبایی دولت آباد شهرری با هم بودیم.

در آن سالها مدیر و ناظمهای دوست داشتنی چون آقایان:ایرج زینلی.حجت الله غنی.ناظمی.آقای خاجی(معینی فر که حالا مدیر مدرسه۲۲بهمن هستند.). پوریان.و خانمها وجودی و صادقی و رضایی و... هم بودند.

بیادتونم

و دیگر معلم هایم:

دوره راهنمایی مدرسه قاضی طباطبایی دولت آباد ری

آقایان:مجتبی محبوبی.علیرضا سبزه زاده.عباس جانعلی.مهابادی.رضا ساده وند.حسینی.داوود معرفت.حسین تلخابی.فراهانی.علی بخشی.

دوره دبیرستان شهید باهنر جزیره دولت آباد ری و همچنین پیش دانشگاهی علوی دولت آباد:

مصطفی فرزام.سید ابوالفضل حسینی مکارم.سید عباس فاطمی دهج.صفر محمودی قادی.رحمت الله ظهیری.حسین لواییان.انوشیروان رضایی.نادر رضایی.محسن خراسانی.محمود اشرف.حجت الله دیو سالار.خواجویی.بهزادفر.انوشیروان رضایی (اردشیر).حسین نجاتی آمار....

و هم چنین اساتید عزیزی که در حوزه ی شعر در خدمتشان بودم.

آقایان مبین اردستانی.علی محمد مودب. ناصر فیض.قربان ولیی.حمیدرضا شکارسری و ...

 

حسین منزوی

نه راه رفتنم از تو ٫نه راه برگشتن

                                              همیشگی است در این منزلت٫اقامت من

بیاد همکلاسیهایم که نمیدانم کجایند....

سلام.میخوام یادی بکنم از دوستان و همکلاسیهای عزیزم که حال نمیدانم کجایند.باشد که این مطلب بهانه ای باشد تا باز آنهارا یا ببینم یا بدانم که کجایند.البته به شرطی که روزی اینترنت در ایران فراگیر شود.

بیاد دوستانم در دبستان و مدرسهراهنمایی قاضی طباطبایی باروت کوبی دولت آباد شهرری تهران.

آهای هرکدوم اومدید بی خبرم نذارید.

رضا احدی بنفشه ورق که بر اثر بیماری سرطان رفت پیش خدا.ابراهیم شیری شاگرد دوم کلاس که سومی هم من بودم که تو دوران خدمت در اثر ایست قلبی درگذشت.

مهدی محبوب پور.علی لطیفی.اسماعیل مهمان.مهدی مهمان.سعید حمزه.مهدی فعله گری.مسعود شمس.یوسف یوسف آذر.محمد خیری.احسان ثمودی.علیرضا برزگر.پیمان و بهروز دارابی.مجتبی عبدی.حمید علیزاده.علی اصغر فدایی.ابوالفضل خلق احمدی.

و بیاد همکلاسیهای عزیزم در دبیرستان شهید باهنر جزیره دولت آباد ری و پیش دانشگاهی علوی سال81 82.

علی محمد باقری که از دنیا رفت سال 85.عباس اسبقی.وحید مرزبان.بهمن صالحی.زین العابدین صالحی.ایوب پیریایی.میثم ممیموند.زاهد گلباباپور.مصطفی کهوری.محمد جواد کاویانی.مصطفی محمدنسب.مرتضی کریمی.رضا مجراوی.مجتبی کریم نیا.علی کشاورزی.محمد کرمی.سید فایز نبوی.داود رضوی.علی حقانی.علی مردانی.میر حسین ساده.جواد طبسی.حسام کاظمی.مجید شریفی.حاج آقا علی میثمی.وحید شاملو چلسی.سید محمدعلی مجیدی درچه.مجید گرجی.

غزلی ماندگار از حسین منزوی

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

                                                    ... و ماه را ز  بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من-دل مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد

                                                    که عشق-ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود

*

گل شکفته ! خداحافظ اگرچه لحظه ی دیدارت

                                                    شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری

                                                      که هردو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

                                                       بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

                                                        فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

*

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

                                                         تمام عمر قفس می بافت٫ ولی به فکر پریدن بود

از کتاب :از ترمه و تغزل.نشر:روزبهان.چاپ سوم ۱۳۸۴

عشق در شعر منزوی

فقط به نوشتن همین دو بیت اکتفا میکنم.

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

                                                که به عمری نتوان دست در آثارش برد

-

عشق گاهی زندگی ساز است و گاهی زندگی سوز

                                                         تا پریزاد من از سمت کدامین خواهد آمد؟

(زنده یاد حسین منزوی)

عکسی از من (پل خواجو اصفهان)1

http://axgig.com/images/59427379586102103155.jpg

عکسی از من و سارینا

http://axgig.com/images/66096472519440981953.jpg

سارینای دوست داشتنی با دایی صادقش

سارینا ببین دایی تو دوباره...

ترانه ای از من (دلخوش )

وقتی دیدی دوست دارم           گفتی که دوستم نداری

                                                چه جور دلت میآد حالا         بری و تنهام بذاری

حالا که وابستت شدم                دیگه منو نمی بینی

                                                 چرا مث همون روزا            کنار من نمی شینی

انگار نه انگار پیشتم                   دیگه مهم نیستم برات

                                                 باید که مارو نشناسه         وقتی حواس پرته چشات

تو همه دنیای منی                    دنیای تو جای دیگه است

                                                 دل همیشه بی کسم        دلخوش به روزای دیگه است

به هرکی دردامو میگم           با بی تفاوتی میگه                 خودت می خواستی٫ همینه

به حال من حتی خدا             دلش می سوزه این روزا         تا منو این جور میبینه

من که به خاطر تو                از همه چیم گذشتم                 نرو منو تنها نذاز

تموم بی قراریام                   به پای تو نشستنام                 این چیزا رو یادت بیار

تو همه دنیای منی               دنیای تو جای دیگه است

                                  دل همیشه بی کسم                  دلخوش به روزای دیگه است

همیشه از تو کشیدم            حتی خدا هم شاهده

                                    اگه ازم جدا بشیم               برای هردومون بده

عاشق و بی قرارتو           دنیا باهاش قهر دیگه

                                    کاری نکن بی تو برم          برم به یه شهر دیگه 

این ترانه رو بر اساس آهنگ زیادی مرتضی پاشایی نوشتم.هر چند با این سبک از ترانه به شدت مخالفم اما خب شرایط ترانه ی امروزه ایران بر همین منواله.چه میشه کرد.هرچند گاهی شعر یا آهنگ خوبی هم در این سبک شنیده میشود.اما ترانه های مرتضی پاشایی رو بیشتر به خاطر صدای محزون و غم آلودش دوست دارم با آهنگهای زیبای خودش.اینه...