غزل دلم گرفت از سید مهدی نقبایی

خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
***
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت
***
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
***
کم کم به سطح آینه ام برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت
***
دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
***
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
***
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت ...

شاعر :سید مهدی نقبایی

برای مادر

شاعر:عبدالجبار کاکایی.ایلام.ساکن تهران

مادر کنار باغچه تنها نشسته است

سرشار از سکوت و مدارا نشسته است

 

اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري

بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است

 

مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم

بر روي خاک معجزه آسا نشسته است

 

مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس

بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است

 

مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني

بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است

 

مادر بايست تا بنشيند غبار ياس

مي خواهم او بايستد اما، نشسته است

شعری از زنده یاد قیصر امین پور.خانه ابدی گتوند خوزستان.

سرا پا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود ما خورده‌ایم
اگر دل دلیل است آورده‌ایم
اگر داغ شرط است ما برده‌ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم
گواهی بخواهید: اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم
قيصر امين پور))))

۸آبان ۱۳۸۶ بود که از میان ما رفت.هنوز حسرت دیدارش برای منی که می توانستم اورا ببینم و نشد مانده است.می گفتم حالا حالاها وقت دارم.اما...

شعری از مبین اردستانی.1364 شهرری

شوکران و شکر

مبین اردستانی

شادی عجیب نیست که با غم یکی شده است         وقتی که کار خنجر و مرهم یکی شده است

یک چشم سهم خنده و یک چشم نذر اشک ...     شاید دوباره عید و محرم یکی شده است

بر شاخ سبز آتش نارنج مانده تا                         باور کنی بهشت و جهنم یکی شده است

مثل دو خط که رمز تلاقی :جدایی است               روز و شبم ، تولد و مرگم یکی شده است

تنها نه شوکران و شکر٫ها نه عقل و عشق             در چشم من که عالم و آدم یکی شده است

شعری از زنده یاد نجمه زارع-1361-1384.قم

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 از کتاب:عشق قابیل است-نشر:فرهنگ مردم اصفهان ۱۳۸۴

شعری از میلاد عسگری.1370 شهرری

به یاد نداریم رنگها را

خاطره ی ما در عکس های سیاه و سفید

دفن شده است.

شعری از رسول پیره-نجف آباد اصفهان-خرم آباد-تهران

                                                     دسته  گوزنی

کار زنجان است

دسته گوزنی و خوش دست

کاش با دست تو توی سینه ام می رفت

از کتاب:پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است-نشر:دفتر شعر جوان ۹۰

شعری از سعید بیابانکی-خمینی شهر اصفهان

                                                              تاک

سلام !خوشه ی تاک به هم فشرده ی من     شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

مرا به یاد بیاور٫من آن سپیدارم                       که سروها همه بودند کشته مرده ی من

همان درخت تناور٫همان که مورچه ها            شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من

ببین به ریش من دل شکسته می خندند        مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

اگرچه پیر و زمین گیرم٫ای رفیق بیا!              به دستگیری جالیز آب برده ی من

به دست بوسی آتش٫تو نیز خواهی رفت        صبور باش رفیق تبر نخورده ی من!

از کتاب:نامه های کوفی-نشر :سوره ی مهر ۹۰

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد                  در دام مانده باشد٫صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها٫با داغ او چو لاله                   در خون نشسته باشد٫چون باد رفته باشد

آواز تیشه امشب٫از بیستون نیآمد                   گویا به خواب شیرین٫فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت٫یا رب حلال بادا              صیدی که از کمندت٫آزاد رفته باشد

از آه دردناکی٫سازم خبر دلت را                      وقتی که کوه صبرم٫بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت            با صد امیدواری٫ ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان٫دامن کشان گذشتی         گو مشت خاک ما هم٫بر باد رفته باشد

پرشور٫ از حزین است٫امروز کوه و صحرا        مجنون گذشته باشد٫فرهاد رفته باشد

شاعر:محمد علی حزین لاهیجی-۱۱۰۳قمری در اصفهان متولد شد.او اصالتی لاهیجانی داشت.در ۱۱۸۱ در بنارس هندوستان درگذشت.

شعری از کمیل قاسمی-شهرری

از میان ما

شما جان سالم به در بردید که کشته شدید !

از کتاب نامه های بی تاریخ.نشر پیام امروز