شعری از سعید بیابانکی-خمینی شهر اصفهان
تاک
سلام !خوشه ی تاک به هم فشرده ی من شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من
مرا به یاد بیاور٫من آن سپیدارم که سروها همه بودند کشته مرده ی من
همان درخت تناور٫همان که مورچه ها شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من
ببین به ریش من دل شکسته می خندند مترسکان سیه روز دل سپرده ی من
اگرچه پیر و زمین گیرم٫ای رفیق بیا! به دستگیری جالیز آب برده ی من
به دست بوسی آتش٫تو نیز خواهی رفت صبور باش رفیق تبر نخورده ی من!
از کتاب:نامه های کوفی-نشر :سوره ی مهر ۹۰
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 17:40 توسط صادق کرمی
|
سلام به تویی که نمی شناختمت.