رباعی از سعید فرمانی-شهرری

بی طاقت و صبر و ناشکیبش شده ام             در اوج رفاقتم٫ رقیبش شده ام

عمری است هویتش گرفتار من است             بیچاره جنون٫ که من نصیبش شده ام

 

رباعی از شبیر عبیری-شهرری

دست از سر بی روح تنم بردارید               امروز به این خاک مرا بسپارید

از لحظه ی تنها شدنم می ترسم               آیینه درون کفنم بگذارید

(طوری زمین خوردم که دیگر پا نخواهم شد)

رباعی از شبیر عبیری-شهرری

در گوشه ی این اتاق فرسوده شود            آیینه ی محکوم به یک حبس ابد

یک عمر٫ در انتظار هم صحبت بود              هر کس به تماشای خودش می آمد

۸۶.۹.۲۲-حوزه هنری شهرری.یادش بخیر

رباعی از ناهید یوسفی

هر کس به طریقی دل ما می شکند        بیگانه جدا٫ دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند٫ حرفی نیست         از دوست بپرسید٫ چرا می شکند ؟

دوبیتی از سلمان هراتی-1338-1365

دلا چندی است صحرایی شدی تو           رفیق خوب تنهایی شدی تو

بگو آن دورها با کی نشستی                   که مثل گل تماشایی شدی تو

از کتاب مجموعه کامل شعرهایش.نشر:دفتر شعر جوان

رباعی از شاطر عباس صبوحی

خون دل من که هر دم افزون  گردد           دریا دریا  ز  دیده بیرون  گردد

هر گه که ز  خاک تن من کوزه کنند            گر آب در آن کوزه کنی٫ خون گردد

رباعی انتظار از بیژن ارژن-کرمانشاه

در خواب هم انتظار من پیوسته ست              چشمی باز و چشم دیگر بسته ست

با پانزده آمدی٫ مبارک عددی ست                   زیرا که شبیه گنبد و گلدسته ست

از کتاب بی هم شدگان-نشر هزاره ققنوس

رباعی انتظار از سعید فرمانی.شهرری

در مزرعه ی نور تو حیران بشود                   حتی ز  طلوع خود پشیمان بشود

من مطمئنم که لحظه ی آمدنت                   خورشید هم آفتابگردان بشود

رباعی از کمیل قاسمی-شهرری

ما حرف دل بهار را می فهمیم           معنای بلند دار را می فهمیم

از پنبه ی گوشمان صدا می گذرد       فرق عمل و شعار را می فهمیم

از کتاب نامه های بی تاریخ.نشر:پیام امروز ۱۳۸۹

رباعی از ؟

مانند ستاره ها تنم از عشق است           سو سویی اگر که می زنم از عشق است

تو ماه منی. ستاره ها می دانند              هر شب به تو فکر کردنم از عشق است.

رباعی از جلیل صفر بیگی.ایلام

برای کودکان سومالی

با معجزه ای کاش دلم جا بخورد         کمتر به خودش بپیچد و جا بخورد

در دستم اگر عصای موسی باشد       می گویمش این گرسنگی را بخورد

رباعی از طیبه بقایی اردکانی-یزد

من یاد گرفته ام نه من" ما باشم               هرچند کویر با تو دریا باشم

یادت دادم چگونه عاشق باشی                 یادم دادی چطور تنها باشم

از کتاب در دست چاپ (رابعه.رباعی.باران).نشر شاملو

نیم کیلو باش" ولی مرد باش!

مردی نبود" فتاده را پای زدن         گر دست فتاده ای بگیری مردی

رباعی از بیدل دهلوی

تا چند ز داغ جامه دوزند مرا             یکبار نشد که پاک سوزند مرا

بی روی تو هر نفس چو شمع ره باد       می میرم و باز می فروزند مرا

رباعی از مهدی اخوان ثالث(م.امید).خانه ابدی طوس.همجوار فردوسی

خشکید و کویر لوت شد دریامان             امروز بد  و  از آن بتر فردامان

زین تیره دل دیو صفت-مشتی شمر       چون آخرت یزید شد دنیامان

رباعی از وحشی بافقی

مجنون به من بی سر و پا می ماند             غمخانه ی من به کربلا می ماند

جغدی به سرای من فرود آمد و گفت:           کاین خانه به ویرانه ی ما می ماند

رباعی از عبدالحسین انصاری

ماهی شده ام" سیاه و سرگردانم

دلگیرتر از شروع یک پایانم

در فکر رها شدن در اقیانوسم

هرچند خلاف رود در جریانم

از کتاب باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم.نشر : رسول

بیت آخر رباعی

عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد

هرکس که مرا دید" تو را نفرین کرد

شاعر: ؟

رباعی از میلاد عرفان پور-شیراز.تهران

فرداست که زیر بارش تند تگرگ

نه" ساقه به جا ماند از ما و نه برگ

القصه چنین که خواب ما سنگین است

بیدار نمی شویم" الا با مرگ

 

رباعی از شاطر عباس صبوحی

گفتم: که دلم هست به پیش تو گرو

دل باز ده" آغاز مکن قصه ی نو

افشاند هزار دل" ز  هر حلقه ی زلف

گفتا: که دلت بجوی و بردار و ....برو .

رباعی از سید حسن حسینی-خانه ی ابدی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تهران

این دل که ز دست هر چه فریاد گرفت

هر تحفه که غم به دست او داد" گرفت

خاموشی و یک جهان سخن گفتن را

از عکس مزار شهدا یاد گرفت

این رباعی رو من تقدیم میکنم به شهدای روستای پیکان جرقویه اصفهان.به شهید حسین فاتحی پیکانی(مراد علی)

رباعی از ؟

آن روز که هجران تو بنیاد گرفت

دست و دل ما" دامن فریاد گرفت

روزی که تو را گریه کنان می بردند

آن روز خدا هر چه به ما داد"گرفت

از رو یه اعلامیه ترحیم برداشتم!شاعر؟

رباعی از ابو سعید ابوالخیر

با علم"اگر عمل برابر گردد

کام دو جهان تو را میسر گردد

مغرور مشو به خود که خواندی ورقی

زان روز حذر کن" که ورق برگردد

*حکم پیک*

رباعی از حامد عسگری-بم.تهران

باران که گرفت"غربتم را شستم

تنهایی تلخ عزلتم را شستم

یک شب تو به خواب من"مرا بوسیدی

من هفته ی بعد صورتم را شستم

رباعی از هادی فردوسی-شیراز

عهدیست که بسته ایم بر می خیزیم               با آنکه شکسته ایم بر می خیزیم

هروقت که نام عشق را می خوانند                  هرجا که نشسته ایم"بر می خیزیم

رباعی از بچه های کرمانشاه(شاعر: ؟

این رباعی رو استاد بیژن ارژن سال۸۵ در جلسه ی ماه و نگاه حوزه هنری شهر ری خواند.متاسفانه نامی از شاعر اثر نبرد.

قومی به هوای ما به راه افتادند

با سایه ی ما به اشتباه افتادند

بعد از دو سه گام"ما به بیراهه زدیم

آنها همه یک به یک به چاه افتادند

bijan arjan

بیزن ارزن

رباعی از بیزن ارزن-کرمانشاه

هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یکبار نشد عقربه های ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند

از کتاب بی هم شدگان.نشر:هزاره ققنوس.

 

رباعی از منوچهر تتری

این خاک که سرسبزو بهاری شده است

با خون بنفشه آبیاری شده است

بر پهنه ی این کویر بی آب و علف

دریا دریا"بهار جاری شده است

رباعی از مبین اردستانی-شهر ری

اینان دل سنگ و دست نرمی  دارند

دم سردندو زبان گرمی دارند

آن سکه که بر مرده ای انداخته اند

روزی خودشان دوباره برمی دارند.

مبین عزیز دل ماست.