ترانه ای از من(دریای بی موج)
وقتی دل بستی به ساحل فهمیدم دوسم نداری
تو دلم همیشه جات بود ولی تو باور نداشتی
بار سنگین غمت رو از رو دوشم برنداشتی
---
بیا باز قدم بزار رو چشم این دل
آب پاکی رو بریز رو دست ساحل
چی میشد٫ عوض کنی به سمت من مسیرتو
با این همه آزادگیم بدجور شدم اسیر تو
----
من چشم برات موندمو٫تو وقتی که رفتی پشتتو دیگه نگا نکردی
وقتی که رفتی گفتم: سرت به سنگ میخوره و دوباره برمیگردی
----
حالا دلخوشی به ساحل خبری از من نداری
میآد اونروزی که دیگه روی برگشتن نداری
دیگه هیچ موجی نتونست منو طوفانی کنه
تو دلش حتی یه لحظه منو زندانی کنه
به راحتی گذشتی از دل دریایی ام
حالا که با تو نیستم عاشق تنهایی ام
هر جا که پا میذارم مثل تو موج فراوونه
اما بدون که عشق تو توسینه ی من می مونه
-----
تو ٫ واسه خودت عالمی داشتی گرفتار منه دریا نبودی
میگفتی: با منی واسه همیشه ولی تو مال این حرفا نبودی*
جابه جاییه وزن آگاهانه است.وزن رو میشه با هرچیزی پر کرد مهم حرف دلم بود.
بهار ۱۳۸۷
سلام به تویی که نمی شناختمت.