شعر طنزی از من.من از ترسم زنم را دوست دارم
برای دیدن هر زهر چشمش دو چشم روشنم را دوست دارم
اگر او جردنش را دوست دارد منم راه آهنم را دوست دارم*
من آن ابرم که سرگردان باداست فقط باریدنم را دوست دارم
اگر شلوارهایم پاره پور است ولی پیراهنم را دوست دارم
من از یاران خود خیری ندیدم از این پس دشمنم را دوست دارم
نخی هنگام تر تر کردنش گفت: کجای سوزنم را دوست دارم**
دوباره سوخته٫اما من از ترس غذاهای زنم را دوست دارم
نمی ترسم٫ ولی از من نپرسید چرا مادر زنم را دوست دارم؟
پاییز ۱۳۸۶
*=جردن از محله های بالا نشین و مایه داری شهر تهران می باشد و راه آهن از محله های جنوب شهر.ماییم دیگه.این بیت را استاد فیض خیلی دوست داشتند.شاید خودشون دچار شده بودند.
**=کلمه ی ترتر را قبلا استاد ناصر فیض به کار برده بودند یعنی کشف کرده بودند.
نخ را وقت سوزن کردنش تر می کنند گر نرفت آن تو٫ درش آورده ترتر می کنند.
سلام به تویی که نمی شناختمت.